تبلیغات |
علقمه یا اهل العالم قتل الحسین (ع) بکربلا عطشانا درباره وبلاگ ![]() سلامی به سرخی خون شهدای کربلا و به سبزی پرچم اباصالح المهدی(عج) اشعاری که با موضوع دلنوشته های خودم توی وبلاگ گذاشتم سروده ی خودمه، خوشحال میشم بخونیدشون... مدیر وبلاگ : سارا آخرین نجواها
آرشیو علقمه به قلم بسم رب الشهدا و الصدیقین گر تو را نور یقین پیدا شود می تواند زشت هم زیبا شود
سلامی به گرمای آغوشت مادرم حالتان چطور است؟ از دوستان ما خبر میگیری؟ آدرسشان راحت است، بهشت زهرای شهرمان! مادرم هوای شهدای مفقودالاثر شهرمان را داشته باش. بعضی هاشان در شهرمان غریبند. این چه حرفیست که می زنم مهمان نوازی را تو به من یاد دادی، دیگر که نیازی به گفتن ندارد!... مادرم می خواهم حال و هوای اینجا را برایتان بگویم تا خیالتان راحت شود که بر دردانه تان سخت نمیگذرد. مادرم اینجا فقط زمین نیست که خاکیست، فقط لباس ها و پوتین های رزمندگان نیست که خاکیست، اینجا زندگی خاکیست، منش دوستانمان هم خاکیست. اینجا کبوتر عشق برفراز خاکریز هایمان پرواز می کنند. مادرم اینجا خدا نزدیکتر است، باید بودی و می دیدی که چطور جوانان عروج می کنند، که چطور دنیا در نگاهشان خوار می شود. به قول سید مرتضی آوینی زندگی زیباست اما، شهادت از آن زیباتر. مادرم شهدا در قهقهه مستانه شان اند که عروج می کنند. آری چه چیزی زیباتر از این که خندان به سوی خالقت بشتابی. مادرم باید ببینی که جوانان و نوجوانانمان چطور برای از جان گذشتن از هم سبقت می گیرند. اینجا همه چیز خداییست. اینجا نماز بچه ها خداییست، اینجا زندگی خداییست، اینجا...کافیست فقط این را بدان اینجا جایی در حوالی بهشت است. ولی این را بدان مادرم، همه ی این بچه ها را مادری بزرگ تربیت کرده که اینگونه اند. آری مادرم، خشت اول را شما اینگونه محکم و استوار نهاده اید که ما اکنون اینجاییم. صبر شما بزرگترین هدیه به ماست. برای دلتنگیتان گریه کنید ولی نه برای ما، که ما اینجا خوشحالتریم. مادرم، نمی خواهم اینجا را ترک کنم، خاک اینجا، زندگی و شهادتمان است، همان خاکی که بعد از شهادتمان روی ما را پوشاند تا بر صفحه روزگار حک شود ، که چطور روی این خاک جوانانی خدایی شدند. مادرم، رهبرمان را تنها نگذار، شنیده ام این روزها خیلی تنها شده ، خیلی غصه می خورد، مادرم پشتیبان رهبرمان باش. مادرم حلالم کن که اینگونه تو را تنها گذاشتم ولی ایمان داشته باش که دنیایی دیگر در راه است و من آنجا منتظرتان... دوستدار شما فرزند مفقود الاثرتان... یاعلی موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
نام: ؟ نظر: از شعرت خنده ام می گیرد ولی از فکر کوتاهت گریه ام ! نان خودت را بخور و اینقدر برای دنیایت آخرتت را نفروش ! روزی رسان خداست و اگر کسی لایق وصف باشد خدا و 14 معصوم پاک و اولیائالله هستند نه آنهایی که بخاطر نان دیگری حق دیگری را ضایع کردند و بر مدار قدرت طلبی می چرخند ! این نظرو اینجا گذاشتم که جوابشو همه ببینن، اول نظرشو براتون باز میکنم: این اقا یا خانم« ؟» داره میگه که من برای بدست آوردن پست و مقام یا همون روزیم دارم از آیت الله جنتی که به قولش به خاطر نان دیگری حق سایر مردم رو ضایع کرده و بر مدار قدرت طلبی می چرخه تعریف میکنم و براش شعر گفتم. و حالا جواب این « ؟»: شما میتونید این فکرو کنید چون عقیدتون اینه، چون هنوز باور ندارین آدمهایی وجود دارن که جونشونو واسه دینشون واسه اعتقاداتشون واسه کشورشون میذارن ولی ادعایی ندارن، که اگه باور داشتین حداقلش این بود که نمی ترسیدین و اسمتون مینوشتین. اگه ادعایی داشتم لااقل خودمو معرفی میکردم که حداقل بدونین شاعر این شعر کیه از کدوم کشوره یا از کدوم شهره یا اصلا چند سالمه! و اما درباره ی چیزی که به آیت الله جنتی نسبت دادین -آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است- خدایی داریم که اون بالاست و داره هم مونو نگاه میکنه پروندمون باید پیش اون خوب باشه، اگه میبینین که منم این شعرو گفتم به خاطر این نبوده که بخام از آیت الله جنتی رفع سوء تفاهم کنم، که ایشون نیازی به این جور شعرای شاعر آماتوری مثل من ندارن، نه عزیزم، این فقط بخاطر این بوده که خواستم به عنوان یه بچه مذهبی بگم که اگه کسانی وجود دارن که توی سایتا و شبکه های اجتماعیشون به یاران ولایی رهبر اهانت میکنن، ما خواب نیستیم ، سرشونو مثل کبک نکنن زیر برف. بدونن بچه مذهبیا فقط مشغول نماز و روزه و عباداتشون نیستن، ما بیداریم و از اتفاقاتی که توی کشورمون میگذره باخبریم. بدونین که ما هم داریم واسه عقایدمون تبلیغ میکنیم. اینو برای از این به بعدت میگم عزیزم: باور داشته باش همه چیز برای این دنیا نیست، اگه یه روز دیدی جوونی جونشو واسه ما گذاشت تا اینطور راحت زندگی کنیم ایمان داشته باش جز برای خدا نبوده. اونوقته که میتونی انسانهایی مثل آیت الله جنتی رو باور کنی. ومن الله توفیق موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : ![]() الا یا نور چشم یاس و نرگس الا ای چشمه ی جوشنده ی عشق ببین با عاشقان تو چه کردند به این یار ولایی هم، رحم نکردند بهشتی و رجایی را که کشتند ولی با جنتی ها گو چه کردند دهان خویش را باز کردند هر آنچه بر زبان آمد پخش کردند زمین را ، آسمان را پشت کردند به این یار توام ظلم کردند ببین بعضی چطور گشتند کوفی ز یارت دل کنده، گشتند، جافی ببین بعضی به دشمن لبیک گفتند صدایش را بلندتر پخش کردند دلم از غصه هایت خونست آقا ز چشم خیس و گریانت خونست آقا الا ای رهبر ایران و اسلام دل من با تو همراه است آقا این شعر که مثل بیشتر شعرای وبلاگم سروده ی خودمه در حمایت از یار ولایی رهبر، آیت الله جنتی سرودم که این روزا خیلیا دارن دونسته و ندونسته حرفای زشتی رو به ایشون نسبت میدن. یه موقع دشمنا فک نکن ما خوابیم از هیچی خبر نداریم. مثل همیشه منتظر نظرای خوبتون هستم. یاعلی ![]() موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : ![]() وقتی مشکی مد باشه خوبه وقتی رنگ مانتو شلوار باشه خوبه وقتی رنگ عشقه خوبه! وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه! اما... وقتی رنگ چادر من مشکی شد بد شد! افسردگی می آورد! دنبال حدیث و روایت می گردند که رنگ مشکی مکروهه! موضوع : برچسب ها : الهی داد از این دل داد از این دل کنار قبر زهرا کرده منزل بگو زهرا ز جا برخیزد ببیند که اشک دیده کرده خاک او گل ![]() باز هم فاطمیه فرا رسید و بغض کهنه سر باز کرد. باز هم قصه ی ظالم و مظلوم بازگو شد و باز هم داغ دل مهدی فاطمه تازه شد. فاطمیه محرم دیگری ست که با ماجرای خود دلهامان را بار دیگر به حسین پیوند می زند. من عاشقم، عاشق حضرت فاطمه، زبانم قاصر است در طراوش کلماتی که در ذهنم غوغا می کنند که توان صف بستن ندارند تا به عالم بگویم : فاطمه ، فاطمه است موضوع : برچسب ها : ![]() یه روزی ، روزگاری دو تا بچه بسیجی
نمی دونم کجا بود
تو فکه یا دوعیجی
تو فاو و یا شلمچه
تو کرخه یا موسیان
مهران و یا دهلران
تو تنگه ی حاجیان
**************
موضوع : ادبیات عاشورایی، برچسب ها : شهید ابوالفضل سپهر، شهید میرهادی خوشنویس فرمانده تیپ سوم لشگر25کربلا ![]() مادرشهید میرهادی خوشنویس، حاجیه خانم منیره میرفندرسکی روایت می کند: میرهادی دانش آموز ممتاز و بسیار موفقی بود. مدیر مدرسه خواسته بود که عکس میرهادی را به عنوان دانش آموز نمونه و ممتاز در روزنامه های آن زمان چاپ کند. میرهادی قبول نکرد. از خودنمائی متنفر بود. میرهادی در رشته ریاضی فیزیک ممتاز بود.از طرف دبیرستان ما را خواستند و گفتند: میرهادی پسر باهوش و زرنگی است، قابلیت های زیادی دارد. بگذارید در شیراز مرکز دانش آموزان استثنائی«تیزهوشان» شرکت کند. در بهترین دانشگاه ها می تواند ادامه تحصیل بدهد. میرهادی بسیار باهوش است. فرصت های بزرگی هست که باید استفاده کند. منبع: خادم الشهدا
موضوع : برچسب ها : شهید میرهادی خوشنویس، ![]() انسان حکیم، رفتارش حکمت است، گفتارش حکمت است، حتی آنجا که وصف انسانی دگر می کند. یک: پیکر مطهر «راوی فتح» هنوز مانده بود که با خاک پاک بهشت زهرا، انس ابدی بگیرد، که عده ای زیر تابوت آوینی، شاید همان ها که وقت بودن، فراموشش کرده بودند، چو انداختند؛ آوینی متفکر بود، آوینی فیلسوف بود، آوینی منتقد بود، آوینی چه بود و آوینی که بود! می خواستند جبران کنند بی معرفتی خود را که حتی علیکی نمی گفتند، سلام مرتضی را! پس می بستند به آوینی، همه قسم عناوینی را که دست بر قضا، فراری بود راوی شهید فتح، ازشان! آوینی اما درون تابوت، به سان پرنده ای بود که بالا می رفت، بی نیاز از نردبان عناوین! هیچ کس هم فکر نمی کرد، خامنه ای بیاید مراسم تشییع! «آقا» اما وقتی آمد، زیر تابوت، چه بسیار که به شک و شبهه افتاده بودند؛ اصلا مگر رهبر انقلاب، می شناسد این شهید را؟! آری! خامنه ای، خوب می شناخت آوینی را! بهتر و بیشتر و قشنگ تر از دوستانش حتی! «آقا» اما با پیام آمد. ابرمرد جهان اسلام، با پیام آمد. پیام «آقا» این بود؛ آوینی «سید شهیدان اهل قلم» بود. به به از این تعریف و این تعبیر! احسنت به این حکمت! در هنرهای این جهانی، مرتضای راوی، خبره «مستند» بود، اما مستندهای او، نان قلمش را می خورد. قلمی که «شاعر» نبود، بلکه «شاهد» بود. شاهد دوکوهه و فکه و اروند و شرق ابوالخصیب، و بچه های گردان حبیب. در قلم آوینی، خون سرخ زلال ترین بچه های آخرالزمان موج می زد. خون نویسی می کرد، نه خودنویسی. اجازه به تجلی و بروز جوشش خون می داد. گویی، زودتر از خودش، قلمش و قدمش به شهادت، به شهود و به قول خودش به «مرگ آگاهی» رسیده بود. بخوانید این جمله را: «ای شهید! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش». اما دگر بار دقت کنید در روایت «آقا» از حضرت راوی: «سید شهیدان اهل قلم». احسنت به حکمت خامنه ای، حتی در این مواقع! وه که چه حکیمانه، چه مختصر و مفید، «آقا» واژه ها را خرج جملات می کند. نه نکته ای را از قلم می اندازند و نه حتی نقطه ای. همه چیز، سر جای خود… «سید شهیدان اهل قلم». یعنی سید و سالار همه شهدایی که قبل از خودشان، قلم شان به مرحله شهادت رسیده است. اینک «زیر تابوتی ها»، یاد گرفتند چگونه باید صدا کنند مرتضای درون تابوت را. «سید شهیدان اهل قلم»، نردبان عناوین نبود، «بال مرتضی» بود! «ماه» گاه هست که با شعاع نورش، بال می بخشد به پرنده زخمی! www.ghadiany.ir موضوع : برچسب ها :
با دنیایی عشق و احترام، تقدیم به کارگردان متعهد و انقلابی ابالقاسم طالبی عزیز «قلاده های طلا» آری! این یک «فیلم سیاسی» است در روزگاری که هیچ چیز و هیچ کس، سیاسی نیست و حتی سیاست هم سیاسی نیست و دامنی آلوده به لکه ننگ سیاست، در این جهان غیر سیاسی، پیدا نمی شود و همگان از سیاسی بودن، پاک و مطهر و منزه شده اند، یا ادعایش را دارند، زنده باد صداقت و شرافت ابالقاسم طالبی که رسما یک فیلم سیاسی ساخته است و باکی از اعلان آن ندارد که بگوید: «قلاده های طلا» یک فیلم سیاسی است… یک فیلم سیاسی اما صادق و شریف! بی گمان «قلاده های طلا» سطح سینمای سیاسی و کلاس سینمای جاسوسی این مرز و بوم را ارتقا داده است، اما بی گمان ابالقاسم طالبی با «قلاده های طلا» وارد منطقه ورود ممنوع شده، چرا که درباره فتنه ۸۸ به جای فیلم، واقعیت ساخته است و همین واقعیت را در ژانر سینما گزارش داده است. بازیگران «قلاده های طلا» بیش از آنکه ستاره های سینما باشند، عناصر سیاسی اند. از عناصر سیاسی خودفروخته و جاسوس، تا عناصر خودی، اما سالوس و فتنه گر، تا عناصر دشمن، تا عناصر دوست. همه و همه! حقا که نسخه حقیقی این فیلم، نه بر پرده نقره ای سینما، که در کف سیاه خیابان، بازی و بازی گردانی شده است. با این همه، نقش اول فیلم سراسر واقعیت «قلاده های طلا» توده های مردم اند که با هم خواهر و برادرند و با ریش و بی ریش، از یک ریشه اند. خواهری که به فلانی رای می دهد و برادری که بهمانی را می پسندد، اما این ۲ با هم، و همه ملت با هم، خواهر و برادرند و خاک شان را، دین شان را، ناموس شان را دوست می دارند. موضوع : برچسب ها : قلاده های طلا، ![]() عشق یعنی رهبرم سید علی عشق یعنی یاورم سید علی عشق یعنی ... جان من ارزانیه سید علی موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : بار الهی! این بار که به جبهه آمده ام، شور و عشقی عاشقانه در خود می بینم که مرا به سوی تو می خواند. بار پروردگارا! یاران به سوی تو شتافتند و به دیدار تو آمدند و آنان که نور رویشان روشنی بخش دلهامان بود به سوی خویشتن خواندی و مرا از درک حضورشان محروم کردی؛ ولی معبودم! همین سوز و شور است که مرا به سویت می کشاند. موضوع : وصیتنامه شهدا، برچسب ها : شهید علی رضا مدیری، ![]() ای مهدی صاحب زمان، ای آشنای هر زمان دستم به دامانت بیا، مردم در این ظلمت سرا مردم ازین که هر سحر محزون چشمانت شوم کز کرده های ما شده، همچون دلم پرآه و درد ای مهدی صاحب زمان، من عاشقم، آماده ام من خادم جانانه ام موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : پروردگارای! تو راه کفر و ایمان را به روشنایی روز مشخص کرده ای، ولی من می دانم که اگر هدایتم نکنی به گمراهی و ضلالت می افتم. پس ای معبود یگانه از تو می خواهم فکر و عملم را خالص کنی و مرا لحظه ای به خودم وامگذاری. موضوع : وصیتنامه شهدا، برچسب ها : شهید علی صباغیان، ![]() دلم میخاد پر بکشه به کربلا سر بکشه چهلم آقا شده، دلم دوباره خون شده داغ دل رقیه و علی اصغر نمیره سوز دل حسین و، زینب زهرا نمیره اینکه میگن چهل میشه غصه ام در به در میشه یا که میگن وقت چهل سیاهامون پاره میشه همش بهونست واسه دل، شاید یه کم آروم بشه اشک چشمم بند نمیاد، سوز دلم کم نمیاد آخه داره اربعین میاد، چهلم آقا میاد موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : اربعین حسینی، ![]() عاشق شدم در این حماسه پر خون خسته شدم از این دل مجنون ناله شدم از غم سه ساله ی محزون پر پر شدم برای گردن پر خون...
موضوع : دلنوشته های خودم، برچسب ها : موضوعات عاشقان ولایت
|
||