اِن تنصروا لله یَنصرکم و یُثبت اَقدامکم

 
 
نامه ی شهید مفقودالاثری به مادرش...
نظرات |

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

گر تو را نور یقین پیدا شود           می تواند زشت هم زیبا شود

 

dx7xv7nu1efvg9zsed2z.jpg 

سلامی به گرمای آغوشت مادرم

حالتان چطور است؟ از دوستان ما خبر میگیری؟ آدرسشان راحت است، بهشت زهرای شهرمان! مادرم هوای شهدای مفقودالاثر شهرمان را داشته باش. بعضی هاشان در شهرمان غریبند. این چه حرفیست که می زنم مهمان نوازی را تو به من یاد دادی، دیگر که نیازی به گفتن ندارد!...

مادرم می خواهم حال و هوای  اینجا را برایتان بگویم تا خیالتان راحت شود که بر دردانه تان سخت نمیگذرد. 

 

مادرم اینجا فقط زمین نیست که خاکیست، فقط لباس ها و پوتین های رزمندگان نیست که خاکیست، اینجا زندگی خاکیست، منش دوستانمان هم خاکیست.

اینجا کبوتر عشق برفراز خاکریز هایمان پرواز می کنند. مادرم اینجا خدا نزدیکتر است، باید بودی و می دیدی که چطور جوانان عروج می کنند،  که چطور دنیا در نگاهشان خوار می شود. به قول سید مرتضی آوینی زندگی زیباست اما، شهادت از آن زیباتر.

مادرم شهدا در قهقهه مستانه شان اند که عروج می کنند. آری چه چیزی زیباتر از این که خندان به سوی خالقت بشتابی. مادرم باید ببینی که جوانان و نوجوانانمان چطور برای از جان گذشتن از هم سبقت می گیرند. اینجا همه چیز خداییست. اینجا نماز  بچه ها  خداییست، اینجا زندگی خداییست، اینجا...کافیست فقط این را بدان اینجا جایی در حوالی بهشت است. ولی این را بدان مادرم، همه ی این بچه ها را مادری بزرگ  تربیت کرده که اینگونه  اند. آری مادرم، خشت اول را شما اینگونه محکم و استوار نهاده اید که ما اکنون اینجاییم. صبر شما بزرگترین هدیه به ماست. برای دلتنگیتان گریه کنید ولی نه برای ما، که ما اینجا خوشحالتریم. مادرم، نمی خواهم اینجا را ترک کنم، خاک اینجا، زندگی و شهادتمان  است، همان خاکی که بعد از شهادتمان روی ما را پوشاند تا بر صفحه روزگار حک شود ، که چطور روی این خاک جوانانی خدایی شدند. مادرم، رهبرمان را تنها نگذار، شنیده ام این روزها خیلی تنها شده ، خیلی غصه می خورد، مادرم پشتیبان رهبرمان باش. مادرم حلالم کن که اینگونه تو را تنها گذاشتم ولی ایمان داشته باش که دنیایی دیگر در راه است و من آنجا منتظرتان...

دوستدار شما فرزند مفقود الاثرتان...

یاعلی




موضوع : دلنوشته های خودم
نگارنده : علقمه
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
زمان : 02:23 ب.ظ
بل یرید الانسان لیفجر امامه
مسعود سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 12:08 ق.ظ
در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »
تا لحظه ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانه ی باران گرفته است
از هر چه بوی عشق تهی بود، خانه ام
اینک صفای لاله و ریحانه گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است
امشب فضای خانه ی دل، سبز و دیدنی است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است
علقمه پاسخ داد:
قشنگه......
:: مترسکی به نام تحریم
:: می خواهم ایرانی باشم بدون برندهای معروف!
:: تغییر کاربری هسته ای در فردو
:: وقتی جناب دستیار هوس فتح الفتوح به سرش زد!
:: زنان ایرانی نیاز به کمک دارند...به ما کمک کنید!
:: همه گزینه ها فقط روی میز می مانند !
:: با نگاه طنز / مولفه های کار فرهنگی درست از نگاه دشمن!
:: کلیپس مردانه برای شب عید به بازار آمد!
:: روشی موثر برای خیانت به کشور
:: عاملان ریزگردهای خوزستان شناسایی شدند !
:: سریال مذاکرات هسته ای با پوشش سریال های تلویزیونی
:: وقتی شمشادهای حرم حاشیه ساز شد!
:: تازه ترین تحلیل یک کارشناس سی ان ان در خصوص امام خامنه ای
:: انقلاب آمد...حتما ببینید...ما توانستیم!
:: رسایی : آقای روحانی اگر کاریکاتور شما را کشیده بودند ...


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic